انس حقانی از جمله اعضای ارشد حکومت طالبان در یادداشتی با عنوان «بیبی غوربندی در آغوش وزیرستان» از خاطرات دوران کودکی خود در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی زمانی که نخستین حکومت طالبان در افغانستان بر سر کار بود نوشته است.
حقانی در آغاز این نوشته میگوید: «اواخر دههی نود بود دورهی نخست حکومت کودک بیش نبودم اگرچه زمان زیادی گذشته است ولی هنوز هم بعضی خاطرات را فراموش نکردهام.»

او در ادامه خاطراتش از زنی به نام «بیبی غوربندی» را روایت میکند زنی از دره غوربند پروان که به گفته او در کابل برای خانوادهشان کار میکرد و بعدها همراه خانواده حقانی به وزیرستان رفت.
در این روایت حقانی از رابطه نزدیک اعضای خانوادهاش با بیبی غوربندی زندگی آنان در وزیرستان خاطرات دوران کودکی و داستانهایی که این زن برای کودکان خانواده تعریف میکرد، سخن گفته است.
بر اساس روایت حقانی بیبی غوربندی سالها در کنار خانواده آنان زندگی کرد و به گفته او اعضای خانواده با وی مانند یکی از اعضای خانواده رفتار میکردند او همچنین از شوهر بیبی «صدیق بابا» و خاطراتی از زندگی خانوادگی آنان یاد کرده است.

حقانی در بخش دیگری از نوشته به سالهای پس از حمله امریکا به افغانستان و مهاجرت خانوادهاش به وزیرستان اشاره کرده و از افزایش جنگ، حملات هواپیماهای بدون سرنشین و شرایط زندگی در آن دوره سخن گفته است.
او در پایان روایت خود از درگذشت صدیق بابا و سالهای پایانی زندگی بیبی غوربندی نوشته و تأکید کرده است که این زن حدود بیست سال در کنار خانواده آنان در جریان مشکلات و زندگی دشوارشان حضور داشته است



